در آميختن
مجال
بي رحمانه اندك بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.
از بهار
حظ ّ تماشائي نچشيدم،
كه قفس
باغ را پژمرده مي كند.
***
از آفتاب و نفس
چنان بريده خواهم شد
كه لب از بوسه نا سيراب.
برهنه
بگو برهنه به خاكم كنند
سرا پا برهنه
بدان گونه كه عشق را نماز مي بريم،-
كه بي شايبه حجابي
با خاك
عاشقانه
در آميختن مي خواهم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 20:14
توسط
نوید
موضوع:
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 11:42
توسط
نوید
موضوع:
|
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 19:40
توسط
نوید
موضوع:
|
این روزها که هوای اینجا بهاریه و لذت بخش بیشتر منو یاد شمال میندازه ٬روز که میشه به هر طرف که نگاه میندازی طراوت وسر سبزی همه جا به چشم میآد.بعد از آن روزهای سرد ومداوم وتوده ابر هایی سیاه که بر آسمان اینجا هر روز حکم فرمائی می کردن٬بلآخره بها ر اومدوخورشید سر بر آورد.
مردم اینجا هم علاقه مخصوصی به آفتاب و لذت بردن از اون دارند.روزهای آفتابی که خیل عظیم آدمهان می بینی هر کدام به طریقی از این منبع انرژی بهره می برند ونمایان می شوند.
در این روزها خیلی اوقات شده که در هوای مطبوع وطبیعت دل انگیز اینجا یا صبحها که به سر کار میرم ویا برمیگردم ٬همدمم شعر های شاملو بوده که سی دی آنرا یکی از عزیزان به من در روزهای آخر هدیه داده وآخرین شعرهاش را که طبعآ در کتابها من نخونده بودم وبسیار زیباست گوش می دم٬وخیلی از اوقات به ذهنم رسیده چرا وچگونه بعضی از آدمهاسالها از عمر وزندگی شون را برای همنوع هاشان صرف می کنند وبه راه های منفعت طلبی یا..... نمیروند و بعد هم فراموش می شوند.در این شعر های شاملو به کرات شنیده و حس کرده ام که از عمق دل و وجود خویش با مردم سخن می گوید وزخمها و دردها را می شکافد وبه دنبال پدیدار نمودن زندگی با عشق و صلح به دور از کژی ها وپلیدیهاست٬اما........
واما تادو هفته دیگه که مرخصی های تابستانیم شروع میشه برای مسافرت برلین آلمان را انتخاب کرده ام٬از جهتی مسابقات جام جهانی ودیدن هموطنان- و از جهتی دیگر دیدن یک دوست قدیمی که سالهاست ندیدمش٬کلمه و اسم برلین از روزگاران گذشته برایم تداعی دیوار برلین و یاد ایرانیانی بوده هست که سالهاست از کشورشان جلای وطن کرده اند.
+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 12:11
توسط
نوید
موضوع:
|