|
در یکی از همین روزهای ماه گذشته بود که مشغول کار در محل کارم بودم با همکاران میگفتیم و می خندیدیم واز هر دری سخنی.....٬همکار ترکم(زن-متولد دانمارک واصل ونصب از کشور ترکیه) از فاصله تقریبآ دوری چیزی به من می گو ید اما من با توجه به صدای بلند موزیک رادیو متوجه نمی شوم٬بلآخره مجبور میشوم به اصرار او نزدیکتر بروم تا ببینم چه می گو ید که ظاهرآ هم بنظرمی اومد برایش مهم هست.با خوشحالی ز یاد میگو ید فردا کلیدخانه ایی را که خر یده ایم تحویل می گیر یم٬خوشحال می شوم اما به ظاهر نشان نمی دهم٬ با تبسم وخنده میگو یم خب این چه سودی برای من دارد٬ می گو ید دعوت به یه مهمانی بزرگ می شوی وکلی پذیرایی ودر ضمن هم بسیاری از دوستان وهمکاران قدیمی وجدید را خواهی دید!!!به شوخی میگو یم این که باز ضرر ....٬میگو ید چرا؟میگو یم باز هم کادو یی..... ....میگو ید این رسم روزگار هست و برای همکاران وظیفه و...............می گو یم از این به بعد باید منتظر باشیم که با توجه به اضافه کاری هر روزه برای باز پرداخت وام٬درب شرکت در آخر وقت حتمآ توسط توبسته خواهد شد. با نیش خند میگو یدمحال است٬من برای زندگی کردن کار می کنم نه برای کار ومسکن زندگی.....
او۲۴ وهمسرش ۳۰ساله هست ودارای یک فرزند دوساله٬هر دو کار می کنند٬دارای مدرک یا تخصص خاصی هم نیستند٬تمام وام خرید خانه توسط بانکی که حقوق ودستمزد ماهیانه اش به آنجا وار یز می شود داده شده هست٬ البته مشترک با همسرش. به یاد همکار سابقم در تهران می افتم ٬ او هم یک خانوم متاهل ۲۶ساله که مهندس شیمی بود ٬روزی با بغض وعصبانیت می گفت۲سال هست که با همسرم ازدواج کردیم وتمام کادوهای نقدی ومالی دوستان وخانواده را به اضافه وام کوچکی که از شرکت گرفتیم روی هم گذاشتیم و برای ودیعه و پیش پرداخت خانه اجاره ایی دادیم٬همسرم هم در ۲ شرکت صبح و بعد از ظهر کار میکند خیلی اوقات همدیگر را خوب نمی بینیم٬فقط جمعه ها آنهم برای رتق وفتق امور خانه٬خر ید هفتگی واستراحت آماده شدن دوباره برای یک هفته کار.....خیلی وقت هست که حتی تفریحی در حد یک سینما رفتن هم با هم نداریم.تازه هر وقت که شرکت کمی دیر حقوق می دهد باید با آقای صاحبخانه هم کمی مشاجره لفظی داشته باشیم.......... نوشتن وگفتن از کشور دیگر شاید درحضور و یا برای هموطنان ایرانی بدون مقدمه و یا عدم شناخت اولیه وحداقل از گو ینده و یا نو یسنده ومضاف بر اینکه اگر ندانیم انگیزه نو شتن از برای چه یا برای چیست ممکن هست دلسرد کننده و یا گمراه کننده باشد ودر نهایت ممکن هست ارتباط را تیره کند٬ز یراکه همه ما به نوعی وابستگی ودلبستگی عاطفی به وطن٬ کشور وزادگاهمان دار یم.
خیلی وقت بود که دوست داشتم از این کشور ارو پایی که در آن زندگی می کنم نکات ومطالبی را بنویسم اما هر بار به دلیل اینکه فکر می کردم ممکن هست سوء تفاهماتی برای برخی از دوستان یا هموطنان پیش آید دست نگهداشتم و یا به بعد موکول کردم .اجازه بدید بیشتر از این به توضیحات نپرداخته بلکه به انگیزه ها وهدف وبلآخره شاید به موضوع و یا حداقل به نوع دیدگاه و یا زاویه دیدی که حداقل من ایرانی در اینجا دارم وهر روز با دیدن آدمهای اینجا -نوع زندگی شان -کار-امکانات......................... ودر کل سیستم اینان ٬هرازگاهی ذهنم به سرعت به وطنم سر می زند ومقایسه می کند که ما کجا ییم واینان کجا! وچرا؟ خیلی اوقات دوستان یاد آور و یا گله مند می شوند که اصلآ آیا مقایسه یا سنجیدن کشور ما با چنین کشورهایی آیا در اصل می تواند صحیح باشد یا نه. بطور کلی من میگو یم ما انسانهای روی کره زمین چقدر می توانیم در زندگی کردن متفاوت باشیم وچرا٬ البته بیشتر منظور در بهره گیری از مواهب زندگی هست که به مراتب در کشور ما بیشتر دیده میشود٬بخصوص وقتی بحث و صحبت پیش می آید نه فقط دولتمردان ما بلکه خودمان هم در خیلی موارد ادعا دار یم٬پس چرا در عمل اینطور نیست؟!!! اجازه بدید تا در سلسله مطالبی که از این به بعد در این رابطه می نو یسم با هم باشیم تا به مرور بیشتر در این رابطه بنو یسم ونظرات شما را هم داشته باشم تا ببینیم آیا میتوانیم ما هم در کشور خود از مواهب زندگی وامکانات عظیمی که دار یم استفاده کنیم ودر نهایت بیشتر از زندگی مان لذت برده ومشکلات عدیده را از پیش پای برداشت؟
انگار خواب بود٬یه خواب پر از رو یا های قشنگ ٬وقتی از خواب بیدار شدم همه چیز از دست رفته بود٬حادثه واتفاقات آنچنان به وقوع پیوسته بودکه تمام فکرم رو مختل کرده بود ومن مونده بودم که چکار باید کردوکدام قسمت را باید درست کرد و یا اصلآ آیا گوشه ای از آن قابل درست شدن هست یا نه..........
از روزهای جوانی که گاهآ به قولی سر به آسمان می سائیدیم تا امروز انگار هزاران سال میلادی یا شمسی گذشته بود ولی حادثه ها آنچنان سریع وبه ناگهان اتفاق افتاد که انگار همین دیروز بود به ناگاه هر روز مردم در خیابانها بودند واژه ها -کلام ها-سرودها وهمه همه تغییر یافت. برای ما که در اوج جوانی بودیم٬ تازگی داشت همه چیز:گروه ها-نشریات-آزادی-عدالت-استعمار-امپریالیسم-چپ ٬راست٬لیبرال-سازشکار وهمه واژه ها.... دنیای دیگری را به ما وعده میدادند٬دنیایی که همه زشتی های گذشته را میخواست به ناگاه پایان دهد وبه زودی دنیای بهتری را بسازند.اماسراب شد.در هر چرخش وهر مرحله رنگی دیگر زدند وما در این بازار شاید حتی وقت نکردیم حیران بمانیم وبه خواب رفتیم خوابی عمیق.. وقتی بیدار شدم دیگر هیچ برایم نمانده بود . راستی تا کنون مردمانی٬ خوشبخت را دیده ای .یا اصلآ تصور و الگو یا نمونه ای از آدمیان خوشبخت را در ذهن داری؟میگویند تا در اصل از هر چیز خوب اگر الگو یا حداقل تصور مشخص ومعلومی نداشته باشی نمی توانی به آن برسی.در زندگی به چه باید رسید تا حداقل احساس خوبی داشته وخود را خوشبخت احساس کنیم.آیا خوشبختی و یا نیک بختی یک احساس هست یا رسیدن به آمال وهدف ٬ و یا اینکه این موارد چقدر با زندگی اجتماعی مان در هم می آمیزد.مادیات ومالکیتهایی از قبیل خانه-ماشین-ملک های تجاری و و و و و تا چه حد وچه مقدار در خوشبختی ما تاثیر دارد.ازطرفی آیا اگربخشهای بزرگی از این دارایی ها را اگر بدست بیآوری ٬ولی درعوض در میان تعداد ز یادی از مردمان بدبخت وگرفتار باشی آنوقت فکر میکنی چه احساسی خواهی داشت٬اگر مردمان پیرامونت به تو ودارایی های تو غبطه بخورندو با چشمان دیگری (که تودر جایگاه بلندی از نظر آنان هستی)تو وتو بله تو با تو هستم وبا تو میگویم چه احساسی خواهی داشت. اینجامردمان خوشبختی را دیده ام.
![]() در من اين جلوه اندوه زچيست
در تو اين قصه پرهيز که چه در من اين شعله عصيان نياز در تو دمسردي پاييز که چه حرف را بايد زد درد را بايد گفت سخن از مهر من و جور تو نيست سخن از متلاشي شدن دوستي ست و عبث بودن پندار سرور آور مهر ارسال از یک دوست بدون ذکر منبع رابطه نوشتن بودجه وتقدیم آن به مجلس واجرای آن٬ مثل رابطه قانون اساسی ما در بعد از انقلاب واجرای آن شاید باشد.مثل اصل 44 قانون اساسی-مثل اصل آزادی مطبوعات-مثل اصل شوراها-مثل اصل عدالت اجتماعی-.تعاونی ها......اول کارخانه ها را ملی ودولتی میکنند وسر ما محنت میگذارند وبعد از چند سالی دوباره به بخش خصوصی واگذار می کنند تازه توی بوق وکرنا می کنند.سالها پیش سرمایه داران را خونخوار میدانند اما امروز خواهش میکنند بیآئید سرمایه گذاری کنند حتی از نوع خارجی یا نوع دلالی.فقط ماست مالی کردن شعار دادن وچند صباحی بیشتر ماندن آخرش چی.
البته نا گفته نماند تلاش هم میکنند کمی در زمینه انرژی هسته ای-کمی بعضی اوقات مذاکره با شیطان بزرگ٬نمیدانم آقای لاریجانی در آستانه آمدن وزیر خارجه خانوم کاندوليزا رايس در عربستان چه می کند.اینهمه ادعا های پرطمطراق اما هنوز بنزین وارد می کنیم.اینهمه فحاشی وگفتن امریکا ال هست وبل وهیچ غلطی نمیکند٬در عراق نفرات ما را دستگیر می کنند آب از آب تکان نمی خورد.تازه شورای امنیت وسازمان ملل را که قبول نداشتیم برای آنان نامه می نویسیم ٬شما که می گفتید اینها همه زیر سیطره امریکا هستند. آیا نباید بلآخره با خود صادق باشیم وبفهمیم وبه مردمان بگوییم کجا را اشتباه کرده ایم وبیراهه رفته ایم؟ آخه چند سال تا کی؟ دردهای مردم چی؟ کی میروید به سراغ مشکل بیکاری-گرانی-مسکن٬........البته نه درحرف بلکه درعمل آنهم به واقع.همین امروز هم که شروع وانجامش دهید دیر هست تا چه رسد با حرف و وعده یا مانع تراشی به تعویق افکنید٬این گوی واین میدان اگر مرد عمل هستید.
|