|
برای روزی بهتر -سالی بهتر ٬یکسال دیگر گذشت.
دل من چه کودکانه برایت تنگ می شود هنوز دلم هوای تو دارد روزنه ایی از در یچه چشمانم بسوی تو قد خواهد کشید خسته و مانده از رو یای دیروز به رو یایی دیگر دست می یازم.
زندگی بسان عادتی بود که هیچش پنداشتم و تو هنگامه زمانه ایی بودی که بر موجهای از خود بر یدنم آرام واستوار نشستی. نه برای تو ٬نه برای من٬ برای خودی دیگر به سفر خواهم رفت.برای خودی که آزاد ورهایش می خواهم برای فراموشی وخاموشی ذهن وپویایی راهم به سفر خواهم رفت.هرچه بود٬سرابی که بیش نبود
بیش از این ٬خیالی از برای تو که نبود بهر زیستن من و تو در این دنیای وهم وهم سبزی که میگفتند همین که نبود آرام به خیالم چه خوش نشست خاطر تصویر تو که هیاهویی بیش نبود تو همسان دیگران٬ آنان بسان تو هر چه که گفتی اوهام خیالی تو بود
همه درد من از نا باوری بود .من تو را فرشته ایی می انگاشتم.نه٬ من تورا در ذهن وروحم پروراندم وساختم وباورم شدی. وقتی از زخمهای کهنه وریشه های درد با هم سخن می گفتیم ٬تو بیشتر گوش می سپردی ونگاهی....
آنوقت که رفتی همه این باورها واعتقادم آواری شد بر سرم٬ آواری سنگین وسهمناک. ما محصول اجتماعی بودیم که میخواستیم آن را بسازیم بی آنکه بدانیم ما میوه های مسموم همان اجتماع هستیم. اما خودمان درد های کهنه آن را در خود حل کرده بودیم ویا فرو خورده ... باغی که با هم ساختیم ٬امروز تنها وبدون باغبان مانده.میوه ها بدون اینکه آبیاری شوند بر حسب عادت رشد می کنند٬همه ترسم آن هست که به ناگاه گرفتار آیند.
در دستهای هر انسان ٬قدرت اعجاب انگیز خیر وشر نهفته است:تاثیر خاموش ونا هشیار ونا مرعی زندگیش!یا تراوش پیوسته "آنچه آدمی به راستی هست٬نه آنچه وا نمود می کند"
خواه در رابطه با همکاران یا همسر یا دوست یا فرزندی نوجوان که دوره بحرانی زندگیش را می گذراند٬خواهید دید .منش آدمی به گو یا تر ین وجه سخن می گوید.امرسون چه نیک گفته است:((آنچه هستی چنان در گوشهایم فر یاد می زند که نمی توانم آنچه را میگو یی بشنوم )) از کتاب هفت عادت مردمان موءثر هرچند من روزهای سال جدید رو اینجا خوب لمس نمی کنم ٬اما این از اثرات ارتباط با هموطنان ودوستان چه از طریق سایت ووبلاگهای مختلف وارتباط تلفنی هست که منو به همراه عید خودشون به شهر وبازار وبه حرکت ودگرگونی میبرند وبه تغییر وتحول وا میدارند.واینروزها که اینجا هم آسمان آفتابی وبه سمت گرما میره ٬تصمیم وبرنامه های مختلف به ذهنم نشست که باید هر چه زودتر به سمت شون حرکت کنم٬وبه نوعی از یکنواختی برنامه گذشته بیرون بیآم و شاید طرحی نوباید بر انداخت٬راههای رفته ای را که رفته یا تجربه ای اندوخته ایم و یا به نتیجه ای رسیده و یا اینکه باید مسیری نوانتخاب کردوبعضآ در موارد ز یادی باید روی خودم کار کنم واصلاح.بر همین اساس اول سال سعی کردم با خوندن بعضی از کتاب هایی را که دوست داشته ام وچندین بار هم در گذشته خواندم وبا مرور آنان انرژی تازه ای میگیرم شروع کنم وبعد برنامه ریزی این سال وزندگی ام را در دستور کار خودم بگذارم (بنویسم وبه اجرایش بگذارم) وطبعآ نکته یا مواردی را که میخوانم ومی پسندم در اینجا ذکر می کنم تا شاید به کار دوستی آید.
|