پستی وبلندیهای زندگی وچرخشهای آن برایم عجیب ونا شناخته بود٬اما در سر هر پیچ ناگوار و هر موج راهی جز پذیرش وهضم آن نبود٬ وبعد تحمل وعادت به آن.سالها یکی پس از دیگری آمد ورفت٬ وباز به امید سالی بهتر ماندم.
قصد این نبود که در سالگرد تولدم با یک به روز شدن غمگین از شما پذیرایی کنم.وانگهی به تاریخ میلادی پنجم امروز وفردا را مرخصی گرفته ام وپس فردا پنجشنبه هم اینجاتعطیل رسمی هست ومی ماندروز جمعه آخرین روز کاری که در غروبش از طرف شرکت جشن تابستانی هست.البته این رسم همه ساله شرکتمان واکثر ادارات-موسسات اینجا هست که یک روز در سال همه همکاران یا پرسنل به مهمانی یا جشن تابستانی می روند.از موزیک ورقص گرفته تا رفتن تفریح و بازهای مختلف وبعد هم شام.در سالهای گذشته بطور مثال یکبار برای بازی به باشگاه بولینگ وسالی بعدبه مسابقه اتوموبیل رانی که درپیست با خود روهای کوچک که حداکثر سرعتشان ۵۰ کیلومتر در ساعت بوده رفتیم وسال بعد به تگزاس سیتی که انواع بازیهای مختلف مردمان تگزاس مانند تیر اندازی-پرتاب حلقه- اسب سواری-گاو وحشی .......... در همه این بازیها همکاران در گروهای مختلف تقسیم ومسابقه میدهند وجوایزی هم در آخر به برندگان داده میشود که بیشتر وجه لذت وشادی و روحیه دوستی همکاری دارد واز بین رفتن استرسهای کاری که در اینجا در مینیم سطح می باشد. روی سخنم با مجید عزیز هست که گفتن این داستانها به حساب این نیست که تو غصه بخوری ویا احیانآ من این چیز ها رو ندیده در کشورم٬ بادی به غبغبم بیندازم.اینها همه از سر این هست که ما کجاییم وچرا. واینان چگونه لحظاتشان را به شادی وخوشی تبدیل می کنند وخاطره میسازند که سالها همکارت از ذهنت نمی رود آنهم به شادی نه به دلخوری ویا بدبینی.باور نمیکنی سالی که مسابقه اتومبیل رانی داشتیم آنهم در همه پیچ و واپیچای این پیست طراحی شده آنهم با همکاران هر روزی چه لذتی داشت٬ یک لحظه احساس کردیم بچه و جوان شده ایم٬همان شوق وشور بچگی بود که تا ر وپودمان می خندید وسالهای بعد وسال بعد. فقط این سئوال در ذهنم می نشیند چرا برای هموطنانم نه .شاید بگویی ای بابا ما برای خیلی چیزهای از این مهمتر مانده ایم.........بله میدانم. از احسان عزیز-سمیه خانوم گل ومجید شر عزیزبابت تبریک تولدم متشکر و همه آنانی که به یادم بودند و.....




+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:40 توسط نوید |