ساحره عزیز دختر گل کشورم در پست تاریخ ۴ خرداد با عنوانروز آخر زندگیت دوست داری چی کار کنی ؟؟؟وهمینطور مردنی عزیز دور از وطنم با عنوان( ۲۴ ساعت آخر) از من دعوت کرده اند که اگر روز آخر زندگی ام باشد چه کاری میکنم ویاچه اقداماتی انجام میدهم!
اولآ باید به این دو عزیز جان بگویم آخر شما نمی ترسید با توجه به اینکه من سنم بالا هست یهو از ترس مردن با شنیدن این دعوتهای شما یا زودتر تمام کنم یا اینکه از حالا جان بسر بشوم؟ اما از شوخی گذشته٬ که البته آخری زیاد هم شوخی نبود.وقتی اولین بار ساحره در ۴ خرداد دعوتم کرد٬گفتم خب اینهم سوژه جالبی هست کمی به آدم فرصت فکر کردن میدهد وّ هم به زندگیش فکر کنه هم به آخر های زندگیش!اما هر چه فکرکردم ذهنیتی خاصی نداشتم ونمیدونستم در این شرایط چه چیز خواسته قلبی من می تواند باشد ومی بایست انجام دهم.حتی در روزهای تعطیل آخر هفته گذشته که داشتم با دوچرخه در اطراف محیط محل مسکونی ام که آرام وسر سبز هست وگشت وگذار میکردم به یادم آمد٬هر چه فکر وبا خودم سر وکله زدم چیزی به ذهنم نرسید و دستگیرم نشد. وچون میخواستم مطلب واقعی باشد بهتر دیدم به وقت دیگری موکول کنم.اما امروز که مطلب مردنی عزیز را خواندم واز طرف او هم دعوت شدم٬دیگر گفتم کار تمام هست بهتر است فکری به حال خودم بکنم .به محض فهمیدن واطلاع از آخرین ۲۴ ساعت یا روز زندگی ام چه در اینجا باشم چه در ایران به همه دوستان وآشنایان واقوام وهمه کسانی را که دوستشان دارم چه از طریق تلفن ومیل دعوت نامه میفرستم -محل مناسبی را برای مهمانی انتخاب میکنم.تا آنجا که مقدور باشد امکان دیدن همه را فراهم می آورم .جشن ویا مجلس ترحیمم را با حضور خودم انجام میدهم به همه توصیه میکنم که سعی کنند اشکی از چشمشان نریزد وشاد باشند.در مجلس ترحیمم موزیک ورقص هم به پا میکنم تا همگی برقصند وشاد باشند. بعد از رقص شادی وموزیک.شام مفصل( حالا اگر نان وپنیر وهندوانه ویا الویه هم بود از ما قبول کنید) را که تهیه دیده ام نیز با موزیک ملایم وزیبا نوش جان کنند. در ضمن قبلآ نیز یک یا دوخط نت هم آماده میکنم تا آنانی که نتوانستند در مهمانی حاضر بشند با ما بتونند ارتباط داشته باشند.بعد از شام پشت میکرفون قرار میگیرم واز همه عزیزان میخواهم اگر سخنی با من یا بطور کلی دارند بیآیند وصحبت کنند ومنهم سعی میکنم سراپا گوش باشم . بعد از آخرین سخنرانی دوستان ومدعوین که دیگر به ساعتهای آخر چیزی نمانده خودم میرم و اخرین صحبتهامو بطور خلاصه و اختصار میکنم.از تجربه ها وپستی وبلندیهای زندگی از سختی ها ومشکلات وموفقیتها خواهم گفت و از آرزوهایی که داشتم وبرای همه نیز آرزوی موفقیت میکنم و در آخر با یکی یکی آنان .روبوسی میکنم وخدا حافظی .در تمام وقت هم همین ساحره و مردنی یا مشابه شون رو میذارم پای نت وجوابگویی دوستانی که از نت با ما تماس دارند وامکان آمدن براشون نبود٬بعد از رفتن مهمانان ودوستان که ساعت حدود ۱۲ شب هست به طرف بستر میروم خدا حافظ پس اولین وآخرین چیز این بود که در مجلس ترحیم خودم حضور داشته باشم وتا آنهم اگر به شادی تبدیل کنم خیلی بهتره وخاطره خوبی داشته باشیم.
ثانیآ من در حال جشن تولدم هستم وباید اینروزها بهم خوش بگذرد٬چرا اینقدر منو به یاد مرگ میندازید.ثالثآ من اصلا نه فکر مرگ را میکنم نه وقتشو دارم ومضافآ طوری زندگی نمی کنم که برای بعد چیزی بماند.
. وبهر صورت مطلب وانجام کار ویا خواسته زیر در روز آخر قبل از مرگم ویا ۲۴ ساعت قبل از آن بشرح زیر میباشد.![]()
.



+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:26 توسط نوید |