قدیمها"٬ مادرا به بچه ها شون درس وفاداری واخلاق میدادند وهمینطور پدرا٬ارزشهای اخلاقی وانسانی به طرق مختلف الگویی بودند برای جوونتر ها وارج و قربی داشت٬ وفا ومردانگی وخصایل نیکو وجه تمایز آدمها بود. برای جوانان ونسل بعد حکمی نا نوشته ٬گر چه شهر ها کوچکتر از امروز بود وجمعیت شهر ها کمتر٬ اما قلبشون بزرگتر از امروز بود همه آدمهای خوب رو مردم بیشتر می شناختند بهش احترام میکردند ویا نوعی تقدیر. اما اینروزها انگاری مادر ها هم از زخم ومشقت زمانه دیگه شبها قصه های وفا ونیکو بودن برای بچه ها نمیگند.پدرا هم خیلی شون از مشقت کار وزندگی به بیراهه می زنند.غافل از تیشه به ریشه خود زدن. تازه قدیمها مادرا قصه های نا نوشته رو می خوندند وپدرا نه فقط تعهد در مقابل زن وفرزند که تعهد در مقابل خواهر برادر ومادر وحتی پدراشون نیز داشتند. بعد گفتیم این عادلانه نیست که اینقدر فشار روی یکی باشه٬اما ابرو رو که درستش نکردیم هیچ٬چشم هم را کور کردیم.
خیلی چیزها امروزه وا رفت وآبکی شد.بعضآ به بهانه بهتر شدن از دیروز دیگه قصه ایی که شبها خونده نشد هیچ٬ اینهمه کتابهای قصه هم که اوایل عشق خوندنش بود برای مادرا٬به کناری پرت شد. قصه شد قصه خود خواهی.بازم بگم از پدرا ومادرای امروزی؟!!! میدونم زندگی سخت شده ودشوار اما خود خواهی رو باپایمال شدن حقوقتان توجیه نکنید.راههای خطا ویا تنوع طلبی رو بعضآ به اسم کنار اومدن باهم ویا توافق رنگ ولعاب نکنید. باید بگم خیلی اوقات که اینجا با هم بودن خانواده ها رو میبینم.به خودم میگم ما در این زمینه هم که روزی شاید حرفایی برای گفتن داشتیم دچار کوتاهی شده ایم. داستان وحدیث در این باب هم طولانی هست.با احترام به همه زنان ومردان(مادران وپدران) که با همه دغدغه ها ومشقات وپستی بلندیها هنوز هم بهترینند.



+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 23:21 توسط نوید |